خرید بک لینک
از ون پیاده شده ایم و مسیر سرازیری را برای خودمان یورتمه میرویم. نمیدانم چه چیزی ما را به هم وصل کرده. یک رشته نامریی که گرچه از بیرون محکم و زیبا به نظر میرسد، در درون، عینهو رشته های تار عنکبوت نازک است و با یک فوت و تکان دست پاره میشود. سکوت است بینمان. آن دست خیابان انگار که یک ماشینی ترمز کند یا با سرعت عبور کند، نمیدانم از صدایش یا از حسش برمیگردیم. گربه خاکستری رنگ از خودش حرکات موزون نشان میدهد.

برچسب: نویسنده: مهراد مرادیان تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 10:38

بار الها، ممنون از دعوت شما. ما گرچه هنوز به فهم و شعور مهمانی معنوی که گرسنه بروی و گرسنه تر برگردی نرسیده ایم ولی متشکریم که امسال هم اسم ما را از لیست مهمان ها خط نزدید. در این ماه عزیز، عاجزانه از شما خواهشمندم بر سفره رحمان و کرمتان که مینشینیم، من یکی را شخصا با ریش بلند و انگشتر عقیق و دُر و یقه های بسته، با پیرهن های روی شلوار، با تلق های زیر روسری و آستین های تورتوری، با کیف های گل گلی و چهره های مدام در معراج اتوبوس های دانشگاه امام صادق، با آقا

برچسب: نویسنده: مهراد مرادیان تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 10:38

گیشای عزیز؛ تولد سه سالگیت مبارک. اردیبهشت 96 که به دنیا آمدی، روزهای پایدار و خوبی نبودند. از بیرون و دور و آینده البته اگر نگاه کنی، مایه برکت سال های بعدش احتمالا همان ماه های 96 بوده باشند، در آن زمان و کانتکست ولی تنها چیزی که حس نمیشد، برکت بود. شما را در روز های ناخوشایند بهار در دامن بلاگفا گذاشتیم که روز ها و ماه ها و سال های بعدش برگردیم و به چشم ببینیم گذر از تک تک سختی ها و چالش ها در زندگی، جز به رشد آدمی و لذت گذر از چهارچوب های دشوار، ختم

برچسب: نویسنده: مهراد مرادیان تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 10:38

صفحه بندی